۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

خواب عجیب!

اين پروسه ء خواب ديدن من هم كه به تازگي شروع شده كم كم داره بيخ پيدا ميكنه! ولي قبل از اينكه خوابمو تعريف كنم بايد يك مقدمه كوتاه از اتفاقات قبلش بگم ...مدتیه که از مهندس بودن خسته شدم و دوست دارم برای اوقات فراغت هم که شده یک کار هنری انجام بدم که خلاقیتمو ارضا كنه . از پنج سالگی نوشتن داستان مصور رو شروع کردم و بدون هیچگونه آموزشی در طول دوران تحصیل نمرات عالی در انشاء و نقاشی گرفتم  با اینحال ریاضی خوندم چون پدرم اعتقاد داشت تنها ریاضیه که اهمیت داره و هرکسی که هیچ استعداد و هوشی نداره میره دنبال نویسندگی و هنر. فکر کنم این ذهن فرمولسازم رو مدیون پدرم باشم! با این وجود در اون دوران دور از چشم دیگران کلی داستان و اثر هنری خلق شد. ولی بعد از ورود به دانشگاه همه چیز رها شد و اونقدر از خودم دور شدم که الان دقیقا" نمیدونم چه رشته ای برای ارضاء خلاقیت درونم مناسبه ... چند وقت پیش از یکی از دوستانم که معماری خونده برای پیدا کردن کلاس دکوراسیون داخلی کمک گرفتم و دو ساعت بعد یک لیست بلند بالا برام خوند متشکل از تمام مراکز آموزشی خوب با تلفن و آدرس و حتی مسیری که میتونم مترو سوار بشم و برم و بیام رو هم برام توضيح داد! در فيلد دوست خیلی شانس دارم! :)

همانروزها بود که خواب دیدم توی یک سالن بزرگ هستم که به دیوارهاش پوسترهای بزرگی از تنیس بازها نصب شده (ورزشی که همیشه دوست داشتم یاد بگیرم)  یک به یک تماشا میکردم که یکنفر از پشت سرم گفت:‌ بلدی بازی کنی بیا! برگشتم و گفتم : نه من بلد نیستم! گفت: خب یاد بگیر! ...يادم نيست چه بهانه اي آوردم ولي اون در جواب گفت: من یک دفتر گرافیکی دارم بیا اونجا به من کامپیوتر یاد بده و درعوض من هم بهت تنیس یاد میدم! ...  با شعف زیادی از خواب بیدار شدم . خوابم چنان واقعی و زنده بود و چنان حس خوبی داشتم انگار که واقعا" اتفاق افتاده بود! نمیدونستم به کی زنگ بزنم و این خواب رو براش تعریف کنم! ...  جوگیر شده بودم! :))

چند روز بعد یکنفر را اتفاقی توی اینترنت دیدم که استادیار دانشکده هنرهای زیبا بوده نقاشی خونده و کار عکاسی حرفه ای ميكنه. من رو دعوت کرد از نمایشگاه عکسش در خانه هنرمندان دیدن کنم و من هم اینکارو کردم برخلاف عکسش که خیلی از خود راضي به نظر میرسید خیلی صمیمی بود و ما اونجا کلی حرف زدیم . اون گفت که میخواد فرانسه بخونه و من گفتم که دنبال کلاس هنر هستم ولی هنوز نمیدونم دقیقا" چه رشته ای باید بخونم . موقع خداحافظی در حالیکه دست میدادیم گفت : "من یک دفتر گرافیکی دارم بیا اونجا به من فرانسه یاد بده در عوض من هم به تو مبانی هنر یاد میدم ! "

یکدفعه یاد خوابم افتادم و ناگهان متوجه شدم در همون سالن بزرگ هستم که به دیوارهایش عکس های بزرگ نصب شده فقط به جای تصوير تنیس بازها ، عکس های هنري بودند!!! .... گفت که قبل از یادگیری هر هنری باید ابتدا مبانی هنر رو بدونی و نقطه ، خط ، سطح و نور ها را بشناسی بعد که مبانی رو یادگرفتی  با هم استعدادتو کشف میکنیم مثلا" یکروز رنگ میدم دستت نقاشی کنی ،یکروز با هم میریم دیدن یک اثر هنری و یکروز دوربین دستت میدم عکس بگیری ...بعد معلوم میشه در کدوم رشته استعداد داری   .......   راستش از پیشنهادش خوشم اومد! :)


۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

شاهكار موسيقي جهان در مترو

روز12 ژانویه مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض 30 دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کار به سمت مترو هجوم آورده بودند.

در طول مدت 30 دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد! وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت. هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار!


 
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت های مردم بود براي پاسخ به اين سوال كه آيا ما در شرایط معمولی و ساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟

نتيجه اين تحقيق به شكلي جوابي به سوال من هم بودكه اغلب از خودم ميپرسم "آيا من مشكلي دارم كه با وجود تلاش زياد بازخوردي را كه بايد نميگيرم؟" جواب اين است كه تنها عملكرد ما مهم نيست بلكه مهمتر از آن اين است كه بايد در زمان مناسب و در مقابل مخاطب درست قرار بگيريم! 

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

آرشيو فيلم

اینبار 53 تا فیلم خریدم و متاسفانه مثل دفعه قبل نشد که از همه فیلمها خوشم بیاد دلیلش هم اینه که در انتخابشان کمی عجله کردم. چندین بار به من ثابت شده هرچیزیکه با عجله انتخاب بشه زیاد راضی کننده از آب در نمياد. البته خوشبختانه یا بدبختانه اون چهار-پنج تا فیلمی که به اصطلاح "فیلم من" نبودند همونهايي بودند كه اول دیدم و بعد كه رسیدم به فیلمهایی که بیشتر میپسندم حالم بهتر شد .

                                         Fatal Attraction

این فیلم قدیمی ظاهرا" یکی از فیلمهای خوب دههء 80 بوده که در مقایسه با فیلمهای ترسناک امروزی هنوز هم قادره حس اضطراب و وحشت رو القا کنه. در این فیلم مایکل داگلاس نقش یک مرد متاهل رو بازی میکنه که خانواده خوبی داره و به اصطلاح خوشبخته ولی با دیدن یک زن سکسی در یک مهمانی (شايد در دههء 80 سكسي بوده الانكه وحشتناك به نظر ميرسيد!) شیطنتش گل میکنه و وقتی همسرش با دختر 5 سالشون برای دیدن والدینش به حومه شهر میره یک تعطیلات داغ آنچنانی رو با معشوقش میگذرونه ولی بعد از تعطیلات وقتی میخواد رابطشو با اون زن تمام کنه و به زندگی آرام گذشته اش برگرده با مشکل روبرو میشه چون معشوقه اش عاشق شده و به هیچ وجه حاضر نیست کوتاه بیاد.

اول با بهانه هاي مختلف توی دفتر کارش ظاهر میشه ومدام به خونه اش زنگ ميزنه ولي وقتي ميفهمه اينطوري جوابي نميگيره تهدیدها شروع میشه از سوءقصد به ماشينش و حيوان خانگي دخترش گرفته تا به خطر افتادن جان همسر و فرزندش ... البته معشوقه دليل اين رفتارشو درخواست "احترام" عنوان ميكنه اينكه يك رابطهء واقعي و طولاني ميخواد و اجازه نميده باهاش مثل يك زن خياباني رفتار بشه . از پایان اغراق شدهء فیلم  كه بگذریم فیلم جالبي بود و درس خوبي براي اونهايي كه لذت رو ميخواهند ولي حاضر نيستند بهاشو بپردازند!  امتياز من به این فیلم: 7 از 10 .


Eden Lake

از این فیلم زیاد تعریف شنيده بودم (البته از پسرها) ولی من این فیلمو در حال جلو زدن تماشا کردم!  نه بخاطر صحنه های خشن زیادی که داشت بلکه بخاطر خسته کننده بودن داستان فیلم. یک زوج خوشبخت تصمیم میگیرند تعطیلاتشونو در کنار یک دریاچه متروک در میان جنگلی در "ناکجا آباد" بگذرانند ولی به محض مستقر شدن ، یک گروه نوجوان لات شروع به اذیت و آزار آنها میکنند در طی یک درگیری سگ نوجوانان کشته میشه و آنها تصمیم میگیرند از زوج جوان انتقام بگیرند همه اینها در كمتر از نیم ساعت اول فیلم اتفاق میافته و مابقی فیلم در شکنجه شدن مکرر این زوج خلاصه میشه. 

این فیلم از نظر من داستان نداشت چون هیچ اتفاقی غیراز شکنجه شدن و فرار (که اون هم فقط در دویدن خلاصه میشه!) در جریان  نیست  اتفاق خاصی نمیافته که تماشاگر سر ذوق بیاد . نمیدونم اونهایی که نوشته بودند تحت تاثیر فیلم قرار گرفته و احساساتی شدند چطور با فیلم ارتباط برقرار کردند چون داستان بیش از حد اغراق شده و غیرممکن به نظر میرسه مثلا" در اون پارک جنگلی غیر از اون زوج بخت برگشته و بچه های شرور در طی چند روز هیچ فرد دیگری دیده نشد. جنگلبان ها ، توریستهای احتمالی  یا نگهبانان سایت ساختمانی که کنار دریاچه در حال ساخت و ساز بود همگی با هم مفقود شده  و والدين نوجوانان و بقيه اهالي شهرك نزديك جنگل هم همگي قاتل بالفطره هستند ! بعلاوه کسیکه اونقدر هيجان طلبه كه به جاي گذروندن تعطيلات در يك هتل مدرن ، برای چادر زدن به دل جنگل وحشي میره حداقل بايد برای حمله حیوانات وحشی آماده باشه درحاليكه این زوج به طرز رقت انگیزی بي فكر، بی دفاع و پخمه بودند و شکنجه خورشون هم ملس بود... به نظر منكه حقشون بود نوش جونشون!  امتياز 3 از 10.


                                               Secretary         

اين داستان تقابل يك زن خودآزار با سابقه مشكلات روحي با يك مرد دچار تمايلات ساديسميه كه مشكلات زيادي در تماس با احساساتش داره و همين باعث آزار خودش و ديگران ميشه. هيچ منشي اي با اين وكيل آزاردهنده نميتونه دوام بياره و يك تابلو استخدام منشي به طور ثابت جلوي دفتر وكاله اش آويزونه . كنش و واكنش اين دختر در مقابل سردترين مرد دنيا خيلي جالبه و يكجوري نشاندهنده اينه كه چيزي به اسم "نرمال" وجود نداره و وقتي آدم درست در جايگاه درست قرار بگيره غيرعادي ترين كارها نه تنها كاملا" عادي به نظر ميرسه! بلکه به جاي عيب ، حسن محسوب ميشه! چقدر خوب ميشد اگه براي هركسي همچين  فردي وجود داشت كه معايبش رو محاسنش ببينه ... امتياز : 8 از 10 .

                                                                

۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

كيك

سر كلاس زبان فرانسه موضوع سلامتي بود و هركسي از روش هاي خودش در زندگي ميگفت نوبت به من كه رسيد گفتم :  دوست دارم چند كيلو وزن كم كنم براي همين سعي ميكنم بيشتر ورزش كنم، ميوه بخورم و به شيريني و كيك نگاه نكنم!
استاد كه يك پسر جوان شوخ طبعي بود با حيرت گفت : " نگاه نكني ؟!" گفتم : وقتي ببيني وسوسه ميشي امتحان كني و وقتي مزه اش كردي نخوردنش خيلي سختتره... پس من از اول اصلا" نگاه نميكنم!  (كلا" من آدم بصري اي هستم!)

استاد كه  از خنده داشت ميمرد گفت : چه راه حل خوبي بچه ها هر وقت كيك ديديد چشماتونو بگيريد اصلا" نگاهش نكنيد ! حالا ديگه دست گرفته بود تا ته كلاس هركس هرچي ميگفت با من سر كيك شوخي ميكرد. آخر كلاس هم با يه پسره كه انگار حرف منو خيلي جدي گرفته بود شروع كردند منو ارشاد كردن كه  بابا زندگي دو روزه ...اينكارو با خودت نكن ...حيف نيست مثلا" از كيك هاي بي بي صرفنظر كني! چه كيكهايي هم داره بي بي! و سه بعدي برام توصيفش ميكردند.

جلسه بعد من غايب بودم و دفعه بعدش كه سر كلاس حاضر شدم استاد گفت: غيبت داشتي كه! .... به شوخي جواب دادم : دل درد داشتم بخاطراينكه به توصيه  شما در مورد كيك هاي بي بي عمل كردم! با چشمان گرد و با خنده گفت: من گفتم فقط يه كيك !!!!

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

آرشیو فیلم

کلی فیلم دیدم و کلی آهنگ زیبا هر روز گوش میدم که دوست دارم اینجا به اشتراک بگذارمشون ولی حیف که وقتم براي نوشتن خیلی کم شده.

The Phantom of the Opera


خیلی وقت بود که دنبال این فیلم بودم بخاطر اینکه حتی با دیدن پوسترش میدونستم ازش خوشم میاد و این فیلم، فیلم اول لیست محبوب من با فاصلهء زیادی ازفیلم های بعدی شد تا الان بیشتر از 10 بار این فیلم جذاب رو دیدم  و به آهنگهاش گوش دادم. آوازها بی نظیر و بسیار تاثیر گذاره طوریکه بیشتر وقتها تصور میکنید درحال دیدن نمایش زنده هستید. برای من جادوی موسیقی فیلم از لحظه ای شروع شد که فیلم برای تعریف اتفاقات گذشته از سیاه و سفید به رنگی برگشت و من همونجا فهميدم درست فكر كرده بودم كه از اين فيلم خوشم مياد.  به نظر من این فیلم بهتر از این نمی تونست اجرا بشه و فقط میتونم بگم بی نظیر بود ! اگر از اینکه من یک دلیل شخصی هم برای دوست داشتن این فیلم داشتم بگذریم ، دیدنش رو به تمام کسانی که به عشق ، موسیقی و اسرار درونی روح انسانها اهمیت میدهند توصیه میکنم البته  علاقه به اولین مورد به تنهایی برای دیدن این فیلم کفایت میکنه. من به این فیلم 10 از 10 دادم و حیف که سالها برای دیدن فیلم مشابهی باید صبر کرد.

                                                                      Robin Hood


همه ما فیلم و کارتون های زیادی از داستان تکراری رابین هود دیدیم ولی این فیلم از چیزی که انتظارش رو داشتم بیشتر بود اول اینکه داستان رو کامل و از ابتدا شروع میکنه داستان از جنگهای صلیبی ریچارد شیردل شروع میشه. رابین هوود یکی از سربازان ارشد ریچارد شیردل بود که بعد از مرگش برمیگرده تا تاج شاهنشاهی را تحویل بده و دچار حوادثی میشه که در نهایت تبدیل میشه به رابین هوودی که ما میشناسیم. دومین نقطه قوت فیلم اینه که اصولا" راسل کرو زاده شده برای نقش هایی مثل گلادیاتور و فوق العاده این نقش ها رو خوب از آب درمیاره و سومین نقطه قوت فیلم که از نظر من مهمترینشه نقش متفاوت ماریان در این فیلمه که با کاراکتر های قبلی که ما از ماریان میشناسیم بسیار متفاوته. نقش ماریان را کیت بلانشت بازی میکنه که بسیار خوب هم از پسش برآمده. به این فیلم 8 از 10 دادم.


                                                                          Date Night


داستان این فیلم در مورد مشکلات از بین رفتن عشق بین زن و شوهری است که سالها با هم زندگی کردند. این زوج هر ماه یک شب را با نام "شب قرار" دور از بچه ها با هم در رستوران شام می خورند ولی باز تمام وقت از بچه ها حرف میزنند تا اینکه با دیدن روابط عاشقانه گرم دیگران تازه به فکر میافتند که برای رابطه شان کاری انجام دهند و این وسط حوادث دور از عقلی هم اتفاق میافتد. برخلاف تصوری که از این فیلم داشتم یک فیلم کاملا" یخ و بیمزه بود و نه تنها اصلا نخندیدم بلکه بعضی وقتها از شوخیهای کمدی-جنسی فیلم احساس حال بهم خوردگی هم داشتم... شاید اگر شما از طرفداران Steve Carell باشید از این فیلم لذت ببرید چون من از هیچکدوم از فیلمهای این بشر حتی "باکره 40 ساله" لذت نبردم و قصد دارم این فیلم رو با کمال میل به یکی از دوستان علاقمند واگذار کنم ! امتیازم به این فیلم 2 از 10 است !

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

عشق

یکنفرمی گفت : من و زنم عاشق هم هستیم ... تا به حال هیچ بحثی با هم نداشتیم!!!  با خودم فکر کردم این دیگه چه جهنمیه! با این یکنواختی مرگبار چطور سر می کنید؟! طعم عشق بدون کشمکش ، بدون حسادت و بدون عشقورزی پس از آشتی رو (چون اساسا" قهری اتفاق نمیافته که طعم از دوباره ثابت شدن عشق رو بچشیم) قبلا" خودم تجربه کردم .... طعم آب ولرم رو داره! برای از بین بردن عطش کسی که تشنه محبت است البته گوارا ست ولی برای کسی که در جستجوی مزه کردن عشق است کمی بیرنگ ، بی بو و بیمزه است.